ابن الصوفي النسابة
89
المجدي في أنساب الطالبيين
سلاطين وحكّام مىيافتند مشهور است . معاوية « دغفل » و « عبيد بن شرية » را بنزد خويش فرا خواند و « دغفل » را مأمور ساخت كه به « يزيد » پليد ، انساب عرب را بياموزد ( استيعاب ج 2 / 462 ) . وزير ونويسندهء معروف شيعه أبو سعد منصور بن حسين آبى متوفّى در 421 در كتاب نفيس « نثر الدر » مىگويد : « أوصى العبّاس بن محمّد بن علي بن عبد اللّه بن العبّاس ( 121 - 186 ) والي دمشق معلّم ولده ، فقال : إنّي كفيتك أعراقهم فاكفني أدابهم ، أغذهم بالحكمة فإنّها ربيع القلوب ، وعلّمهم النسب والخبر فإنّه أفضل علم الملوك . . . » ( ص 437 ج 1 ) . ومسلّم است كه عدم آگاهى از انساب خصوصا براي بلند پايگان اجتماع نقص وننگى بشمار مىآمده است ، وگاه اين « ننگ وعار ونقص » موجب وبهانهء براي تقريع وسرزنش مىشده است ، از همان دوران أموي ، أبو الفرج أصفهاني داستانى در « أغانى » مىآورد كه خلاصهاش چنين است . پس از آنكه عبد اللّه بن الزبير كشته شد ، خالد بن يزيد بن معاوية به حج مشرّف شد ، ودر مكّهء معظّمه زادها اللّه شرفا وتعظيما ، از « رمله » خواهر عبد اللّه ابن زبير خواستگارى كرد ، حجّاج بن يوسف لعنة اللّه عليه ، كه أمير وفاتح مكّه بود بدو پيغام فرستاد كه : « گمان نمىكردم تو پيش از مشورت با من از خاندان « زبير » زن بخواهى ، چگونه از خاندانى كه « كفو » تو نيستند خواستگارى مى كنى اينان همانانند كه با جد وپدر تو بر سر خلافت جنگيدند ، وتو را باتّهامات ناشايست متّهم كردند ، وبه گمراهى تو ونياگان تو گواهى دادند . خالد به آورندهء پيغام گفت : اگر نه اين بود كه تو فرستادهاى بيش نيستى وفرستادگان را نمىتوان كشت ، بند از بندت جدا مىساختم ، ولاشهات را بر